سلطان محمد مطربي سمرقندي
686
تذكرة الشعراء ( فارسي )
نمودند . بعد از آن فرمود كه : در فلان تاريخ ، حضرت خواجهء بزرگوار ، باز به مكّه تشريف بردند و من در ولايت هندوستان بودم و بعد از چندسال ، به فاخرهء بخارا آمدم ، حضرت خواجه از عالم نقل نموده بودند و اوضاع و اشكال عمارات مزار فايض الانوار ، چنين و چنان بود و فلان خواجه ، بر مسند ارشاد قايممقام حضرت خواجهء بزرگوار بود و اولاد و احفاد او فلان و فلان بودند . بعد از آن باز به ولايت روم رفتم و در فلان تاريخ ، بعد از هشتاد سال ديگر باز به بخارا آمدم ، آن خواجهء مذكور ، از عالم رفته بود و قبر او را نشانه گفت و اوضاع و اشكال مزار را بر خلاف ما سبق نشان داد ، به كيفى كه همهء اين حالات نزد مخدومى ، به ثبوت پيوسته بوده ، مخدومى او را در اين قول نيز ، مصدّق داشتند . بعد از آن گفت كه : ما دو برادر بوديم پادشاه و فرماندهى ولايت كشمير متعلّق به ما بود و با امير تيمور گوركان ، چند نوبت مصاف داده او را شكستهايم و شكست نيز ، شدهايم . آن برادرم دويست و سى ساله شده ، وقتى كه حلب را محاصره كرده بوديم ، وفات نمود . بعد از آن حضرت مخدومى فرمودند كه : شما گفتيد كه ملازمان ما پادشاه بودند و حال آنكه امير تيمور را به مضمون : « انّ آثارنا تدلّ علينا « 1 » » در بلاد و امصار عمارات عاليه بسيار است و شما را نى ! فرمود كه عمارات ما در نواحى ولايت كشمير ، تا حالا باقى مانده است ؛ بعد از آن مخدومى فرمودند كه : به ثبوت پيوسته است كه حضرت [ رسول ] - صلّى الله عليه و سلّم - فرمودند كه : « حيات طبيعى اين امت ، صد و بيست سال مىباشد » و آنچه در ذات شما متحقق است ، منافى حديث مىنمايد ! تخصيص نموده گفت كه : مردم كشمير از اين ماده مستثنا مىباشند . رجعنا الى المقصود . ملا ثابتى بدخشانى ، طبع نيكو داشته و اين مطلع از گفتار اوست . « 2 »
--> ( 1 ) . در نسخهء استنساخ شده : ( آن آثارتا تدلّ علينا ) . ( 2 ) . در اصل نوشته نشده [ ج ] .